تبليغاتX
باران

باران

شعر

هر كس به طريقي دل ما مي شكند بيگانه جدا دوست جدا مي شكند بيگانه گر مي شكند حرفي نيست از دوست بپرسيد كه چرا مي شكند تمام بی آغازی های من با دستان گرم تو به سرانجام می رسند ای سرانجام همه ار هم گسیختگی های من آوندهای لحظه های با تو بودن را فریاد میزنند گوش کن گوش کن و به این انتظار رسیده پایان بده نخواه دستان من یتیم دست های مهربان تو باشند...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 15:9  توسط  سحر  | 

بهای عشق چیست به جز عشق؟

 

دوستای خوب مثل ستاره هاهستند .وقتی که نیستند .بازم خیالت راحته که سر جاشون هستند.

 

آرزویم این است: نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد.نرود لبخند ازعمق نگاهت هرگز . وبه

اندازه ی هر روز تو عاشق باشی.عاشق آنکه تورا می خواهد وبه لبخند تو از خویش رها می گردد وتو را

دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 19:18  توسط  سحر  | 

دیروز

 

دلم می خواست گریه کنم خیلی زیاد وبی صدا

از خودم واز قهر تو از دست بی وفاییا

هر وقت که قهر می کردی رو می بردم به دعا

دیگه شدم پیش خدا یه بنده روسیا

بهم نگاه کن گلم روتو ازم نگردون

بهم گفتی که می خوای نباشه چشمام گریون

منم گفتم که باشه فقط به خاطر تو

نمی دونستم سخته تحمل قهر تو

کفتم که گیر کرده یه بغضی توی دلم

گفتی فقط یه لحظه باشه عزیز دلم

سرم رو روی پاهات گذاشتم و گریه کردم

تو اون لحظه بود که باز عشقو تجربه کردم

گفتی که گریه بسه گفتی فقط یه لحظه

گفتم که عشقم به تو بیش تر از این می ارزه

ازم پرسیدی که چرا داری گریه می کنی؟

مگه که قول ندادی دیگه گریه نکنی؟

گفتم هیچی گلم خودت بعدا می فهمی

گفتی نمی ری تا که دلیلشو بفهمی

دیدم که دیرت شده گفتم که فردا میگم

بازم گفتی نمی ری اگه دلیلو بهت نگم

دوباره گریه کردم این بار سرم رو شونه هات

دلم می گفت که خوبه تکیه به این شونه هات

بهت گفتم عزیزم از خودم ناراحتم

ازاین که هر روز دل نازکت رومی شکنم

اینقدر بدم که سخت شده آشتی بامن بخشش من

اما تومیگفتی هنوز دوست دارم عزیز من

یکی صدات کردو تو دست دادی بامن رفتی

گفتم خدا به همرات حالا برو خونتون بدون ناراحتی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 19:4  توسط  سحر  | 

از وبلگ یکی از دوستان:

خوشي و خند ه كم شده

ميون عشق و عاشقي

دل همه پر از غمه

از بازيهاي زندگي


اين روزا شادي گم شده

تو يه عالم دلواپسي

با من بخند با من بخون

رهام كن از اين بي كسي


بخند تا دنيا بدونه

هنوزم عاشق مني

غصه و غم دور ميمونه

تا من و تو پيش هميم


بخند بذار جون بگيره

شادي ميون عشقمون

بخند تا غصه دك بشه

از خوشي زندگيمون


بذار كه توي قلبمون

خوشي جاي غم بشينه

بذار كه با لبخند تو

ماتم قلبم بميره


خنديدنت زندگيه

براي مرگ قلب من

بخند بذار تا نو بشه

تبسم و لبخند من


با هر تبسم لبت

هزار شكوفه گل ميشه

بخند تا لوت غصه هام

دشتي پر از بلبل بشه


بخند نذار گريه بشه

ثا نيه هاي زندگيم

بخند كه زود تموم ميشه...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 14:1  توسط  سحر  | 

متا سفم از اینکه که چند وقتی نتونستم بنویسم.

 

تو کیستی ؟که من اینگونه بی تو بی تابم.

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

تو چیستی؟که من از موج هر تبسم تو

بسان قایقی سر گشته روی گر دابم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 13:57  توسط  سحر  | 

دنیای آبی رنگ وزندگی سفید

سلام دوستان خوبم :

چه خبر از شروع مدرسه ها خوش می گذره. دیدمش .به من که خیلی

خوش می گذره. امیدوارم سال تحصیلی خوبی داشته باشید.


در دل تاریکی شب به دنبال شمعی به رنگ سفیدم.به دنبال برگی به

رنگ سبز و نسیمی به رنگ عشق.تو ای شبگرد کوچه های سرد و

تاریک ،گنجشک های زیر ماه را ندیدی؟دنیا زیر پرهاشان به رنگ آبی

وزندگی به رنگ سفید بود.

 

درعشق مثل خورشید باش،درمهربانی مثل باران و در صداقت مثل

چشمه.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 17:9  توسط  سحر  | 

بهانه

می خواهم غزل رابرای پرواز بهانه کنم وپرواز رابرای رسیدن به تو وتورا بهانه عشق 

وعشق را دلیل زندگی.می خواهم بگریزم از اینهمهدلتنگی ودلواپسی، از اینهمه

دوری وجدایی.برایم ترانه بخوان .می خواهم بانوازش نوای پرمهرتو تمام غصه هارا به

صلیب بکشم..باآخرین غزل به سوی تو پر خواهم کشید.در انتظارم باش که در انتظار

تو ام.

 

 

منتظر پاییزم .پاییز زندگی  نه ها...همین پاییزی که بعد تابستون می یاد.هواش

سرده.برگ در ختاشم زرده. حالا فهمیدی کوچولو.آهان آفرین  همینو می گم.

همینی که وقتی بیاد مدرسه ها شروع می شه.آخه میدونی چیه؟ می خوام 

یکی رو ببینم.اگه مطالب قبلی رو خونده باشی می فهمی کیه.راستی خانومی

اگه به وبلاگم سر می زنی .یه خبری بده،بابا کجایی تو؟


کاش آن دم که تقدیم تو شد همه هستی من می سپردم که مواظب باشی. جنس

این جام بلور است ،پراز عشق وغرور است اگر بازیچه شود می شکند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 8:44  توسط  سحر  | 

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد.ولی باران نمی داندکه

من دریایی از دردم،به ظاهر گرچه می خندم.ولی اندر درونم سخت

می گریم.

صصثق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:4  توسط  سحر  | 

چشمک ستاره

غروب شد خورشيد رفت،آفتابگردان به دنبال خورشيد مي گشت ناگهان

ستاره اي چشمک زد.آفتابگردان سرش راپایین انداخت...آری گل ها

هیچ وقت خیانت نمی کنند.

           gfg

ميدونم يکي تو اين دنيا هست.که وقتي دلم مي گيره،وقتي بغض تو

گلومه ،اونم واسم دلنگرونه.واون کسي نيست جز (عشق من محدثه)

 

                                    ddd

زندگي بازي سه،دو،يک...سوت داور...بازي شروع شد!!!

دويدي،دست وپا زدي،غرق شدي،دل شکستي،عاشق شدي،

بی رحم شدی ،مهربان شدي...بچه بودي ،بزرگ شدي،پير شدي،سوت داور!..بازي

تموم شد زندگي رو باختی...!!    نکته قرمز بالا قابل توجه محدثه

 

                   سبی 

 

میگن شیشه ها احساس ندارن .اما وقتی روی شیشه ی بخار گرفته

ای نوشتم"دوستت دارم"آرام گریست.

سسی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:3  توسط  سحر  | 

love

دلم واست تنگ شده .آخه مگه تو صدای قلبت رو نمی شنوی. love
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 8:2  توسط  سحر  |